تبليغاتX
یــــــــــاداشت های یک دیــــــوانه























یــــــــــاداشت های یک دیــــــوانه

بهترین هدیه عمرمو تو ولنتاین گرفتم

یه تماس تلفنی

برگشت...

ولی خواست که یه طور دیگه بره...

خواست سنگ تر بشه...

ولی اون نفس منه

بغض میکنم و میخونم

"منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت

هر نفسی که..."

اینو نوشتم در 2012/2/27ساعت 16:21 نوشته شده توسط مهدی| |

از دانشگاه انصراف دادم

دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه بابا همون تربیت معلم

حتی به خودم اجازه نمیدم بهش بگم دبیرستان...

دارم میرم خدمت مقدس!!!!! سربازی

به قول ابوذر گاهی برای پریدن از روی یک مانع مجبوری چند قدم به عقب بروی...

برام دعا کنین...

اینو نوشتم در 2011/11/16ساعت 10:37 نوشته شده توسط مهدی| |

یه بار خواستم تو عمر همایونی مان یه کار قانونی انجام بدیم ، نذاشتن...

خب از راه غیر قانونیش میرم

خودش هم بهم گفت : مریضی میخوای خودتو زجر بدی؟

منم فرار میکنم....

اینو نوشتم در 2011/10/30ساعت 15:14 نوشته شده توسط مهدی| |

کاش اعتیاد نبود

کاش هیچ وقت معتاد نمیشدم

کاش بعدش ترک نمیکردم

کاش دوباره عادت نمیکردم

کاش میتونستم بهش بگم!!!!!!!

اینو نوشتم در 2011/10/22ساعت 12:6 نوشته شده توسط مهدی| |

باور کنین نمیخوام  تو سر مال بزنم

ولی بازم میگم

بوشهر رو به صد تا شیراز نمیدم. چرا؟

درسته بوشهر گرمه...درسته شهرش امکانات نداره... درسته خیابوناش هنوز فاضلاب نداره... درسته شهر بزرگی نیست... اما مردمش به معنای واقعی کلمه گلن یه گل نرگس( چون خار نداره... گلی که خیلی دوسش دارم)

اما شیراز خیلی بزرگه... هواش خوبه... شهر تمیزیه... حافظ و سعدی و ارم و ارگ و وکیل و گل و بلبل داره

اما مردمش یک اپسیلون از رگ مردانگی بوشهریا رو ندارن...

دوستم میگفت وقتی اومدم بوشهر از یه بنده خدایی آدرس تربیت معلم رو پرسیدم دوبار برام توضیح داد نفمیدم آخه هیچ جا رو بلد نبودم... بهم گفت سوار شو..

نشستم پشت سرش رو موتور ۷۰ قدیمیش منو رسوند دم در تربیت معلم

اینو امروز مقایسه کردم با یه بنده خدایی که ازش یه آدرس پرسیدم تو شیراز گفت از این خیابونو برو( با اون لهجه غلیظ و ...) کمی بعد  فهمیدم همه راه رو اشتباه اومدم...

اینا فقط مثال بود

وگرنه او همین ۱۲ روزی که شیراز  موندم ۱۷ تا مثال دیگه هم دارم

از شیرازیا عذر میخوام اما دلم ازشون واقعا پره...

اینو نوشتم در 2011/10/17ساعت 11:54 نوشته شده توسط مهدی| |

خیر سرم اومدم تربیت معلم لیسانس بگیرم

روزی ۳۰۰۰ تومن پول غذامه

هفته ای ۲۱۰۰۰

ماهی ۹۰۰۰۰  تومن

ترمی ۴۵۰۰۰۰ تومن

سالی ۸۱۰۰۰۰ تومن...

این انصافه؟

از کجا بیارم بدم؟

اینو نوشتم در 2011/10/6ساعت 14:20 نوشته شده توسط مهدی| |

سلام

بازم اومدم با یه دنیا غم

اما به قول صادق فخرایی با تنی سالم و دلی خوش...

اومدم و کنارتون میمونم...

برام دعا کنین که این روزا بد جور بهش نیاز دارم...

اینو نوشتم در 2011/10/4ساعت 9:16 نوشته شده توسط مهدی| |

این روزا امتحانه...

یعنی چند روز دیگه تابستونه

یعنی من تو روستامون حتی تلفن هم ندارم چه برسه به اینترنت...

دلم واسه همتون تنگ میشه...

سعی میکنم بیام شهر به ایمیلم و وبلاگم سر بزنم

اگه نشد ببخشید...

بای دوستان خوبم...

اینو نوشتم در 2011/6/13ساعت 0:17 نوشته شده توسط مهدی| |

سر ما خوردم

بد جور...

حوصله خودمم ندارم...

اینو نوشتم در 2011/5/30ساعت 0:15 نوشته شده توسط مهدی| |

با استاد عزیزم از امید صحبت میکردم

نا امید بودم

و...

شاید دنبال یکی می گشتم  که بهم امید بده

که بگه همه چی درست میشه فقط صبر کن...

شاید فقط دنبال همین میگشتم

ولی ...

استاد از من نا امیدتر بود...

اینو نوشتم در 2011/5/16ساعت 23:20 نوشته شده توسط مهدی| |

Design By : Night Melody